دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

3 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

چه زیباست وقتی هستی....هست !

وقتی بدانی که خانه بی کس ...نمانده است و حتی بی کلید هم می شود رفت ..

خنده برگوشه لبت ...لم ؛می زند !

آری.....

گاهی لازم است گفت

گاهی ...خیلی چیزها برای گفتن است ...که می بینی نمی شود گفت !

برای همین پا می شوی در سکوت برف و بوران ...می زنی بیرون

میروی ته جنگلی که خانه ای داری..

خانه دوست !

و توی شیشه هایش ...

نوک یک بینی ...جای چند انگشت کوچک....و های های گرم یخ زده ای می بینی

که وقتی نبودی ...بود !

برمی گردی جنگل و مثل آن " پیرمرد هیزم شکن" کتاب های طلایی بچه گی هات...

تبر می زنی به دل سرد درخت ...تا برای آن توی شیشه بوده !....

آتشی روشن کنی.

می دانی که خواهد آمد در نبود و رفتن تو

بخاری را که روشن می کنی...هیزم هایش ...سروصدا می کنند!

شادمانه ..جرقه می زنند !

تنها یادگاری از این دنیا ...مبلی است که همیشه با تو بوده ..

می کشیش کنار آتش...

وپتوی سربازی ات را که حرف ندارد.....

میندازی روی مبل ..........

خانه دارد گرم می شود

وقت رفتن است...

چون تا باشی .........نمی آید !

و...امروز آمد

هیزم هم گذاشت ....

اکنون ...وقت رفتن است

باید رفت.....

تا خانه سرد نشده ..باید رفت و هیزم گذاشت در آتش !

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 28 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)