دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گاهی می نویسم برای دخترم مرال...وقتی خواستی بری دانشگاه مامان یه صندوق خاطره بهت هدیه می ده...

1392/04/15 - 19:06 در دل نوشـــــــــــته
1 ديدگاه
^`~اقاقیا( پاییز) ~`^

مرال جان
دختری با چشمانی همچون آهو..

قبل از اینکه به این دنیا بیای مامان نگرانتِ

نگران وقتی که دختر کوچولوم می خواد خودش غذاشُ بخوره

خودش بند کفشاشُ ببنده

نگران شبایی می شم که دیگه تو اتاق خودش تنهایی می مونه

نگران می شم که می خواد خودش تجربه کنه..

به مامان نگی درکم نمی کنه ...مامان هرچقدر هم درکت نکرد تو دلتنگیهات و دردات برای من باشه...

مامانی نسل ما دوست داشتنُ خوب یاد نگرفته....

نسل ما حقایقُ نشنیده و بزرگ شد..

ازدواج کرد...

میون نوشته های مامان دوست داشتنُ یاد گرفتی؟؟

وفاداریُ و درستکاریُ بهت یاد دادم؟؟



می ترسم
می ترسم به کسی که دوستش داری دوست داشتنُ یاد نداده باشن...

13 سال و 4 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 44 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)