دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

....

1392/04/15 - 19:12 در میکده
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

چراغ موبایل من که چشمک می زند ..........

دوست دارم چراغش را بخورم !

اصلا این ...

وقتی زنگ می خورد ...

اشتهایم برای خوردنش می رود بالا...مثل یک برج !

من هر چیزی را قبول نمی کنم

اصلا هر چیزی ...

چشمم را نمی گیرد

چشم من؛ باید چشمکی ناب و تک بخورد...تا بگیرد!

برای همین ...

من تا الان .......تک مانده ام !

تک و تنها

و

در این تک وتنهائیم ؛

آن قدر تک زدم و تنها رفتم ..که تک وتنها مانده ام!

برای همین ..من هنوز تک هایم را ...دارم !

مثل همان موبایل اولم

که خیلی تک بود .

وبا من ؛همه جوره...تاب بازی می کرد...

با هم خیلی دوست بودیم

خیلی ناز و نرم ...

در دستانم...لیز می خورد

ولی هیچ وقت نمی افتاد زمین !

با پست و بلندی دستم...آشنایه آشنا بود

می دانست وقتی پرتش می کنم بالا....

باید کجای دستم بیفتد!

و می افتاد همان جاکه باید می افتاد !

مثل نادیا کومانچی !

ژیمناست نرم و چابکی که موبایل منم از اون یاد گرفته بود.

امروز دیگر ...توی جیب من نیست !

توی دست های من هم نیست !

ولی در قلب من است

و برای همین خیلی دوستش دارم .

حتی امروز که داخل آن نایلون آلمانی گذاشتمش

وقتی چشمم به او می افتد ..

رو بر نمی گردانم

به او نشان می دهم که چقدر دوستش دارم !

من به لطافتش

به رنگش

به دندان های افتاده اش !

به ویبره زنانه اش

به پنجره کوچکش

که همیشه از پشت آن ...اسم خیلی ها را دیدم

عشق می ورزم !

و....

هنوز هم به این یکی که تازه گرفتمش !

می گویم

که اورا چقدر دوست دارم

تا بداند که من

با دوست داشتنیم .....

چقدر ساده

وصادق

وراستم!

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 4 ساعت و 23 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)