دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

برای تهیه گزارش باید میرفتم جایی که از شانسم نمیشد هم نرم ...وقتی اونجا رو استاد بهم پیشنها داد..تازه خوشم اومد..ولی وقتی گفت که اونجا تو اون کوچه یه خونه هست که توی اون خونه یه اقای تقریبا جوون هست که مشاعرشم از دست داده به قولی جنون داره ترسیدم ...بعدم گفت از خونشون بیاد بیرون هرکیو ببینه میاد سمتش دستشو میگیره ..کاری نمیکنه ها فقط دستشو میگیره.. گفتم خب از کجا بدونم خودشه که مواظب باشم ..گفت هیچی فقط گوشای پهن و بزرگی داره ..هم خیلی میترسیدم هم نمیتونستم نرم اونجا و بگذرم از چیزی که میتونستم پیدا کنم..رفتم ولی نرسیده به کوچه دستامو گذاشتم جیبم محکم هم جیبمو گرفته بودم..چشامم از ادما فقط دنبال گوشاشون میگشت ..اون روز برای خودم کلی گوش ..بزرگ و کوچیک دیدم ..

1392/04/16 - 10:51 در جوالدوز
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)