دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@yedokhtare 웃 میان دفتری انبوه از خاطرات زنگار غم ... جای جای تو را می جویم ... که از سر عقده های مانده از روزهای خردسالیم ... ندانسته ...جسم از جنس حریر اسمانیت را سوختم .... این بار که شرمسارم کرده ای با امدنت ... بیا تا برای نیایش دوباره ی سحر افتاب را به میهمانی ستاره ها دعوت کنیم ...

1392/04/17 - 01:03
5 ديدگاه
yedokhtare 웃

בیگر چشمـــــآنم دارنــــــــد خو مے گیـــــــرنـב
بـﮧ این نبودن‌ هآے همیشگے
هــَـر از چنـב گاهـی آمدنــے ، رفتنــے، لرزشے
بــے آنکـﮧ ببینے ایـטּ ترانـﮧ هـآ
چـﮧ בارنـב بر سر بے قرارے هـآے مَـنــ میاورنـב
خیالے نیستــــ
خیالے نیستـــــــــ
بـﮧ عاבتــ هایتــــــ ، باز عادتــــــــــــ مے کنمــ . . ./

13 سال و 2 ماه و 12 روز و 17 ساعت و 6 دقيقه قبل
√ ∂нαмε

خواهش میکنم
و من به اشتیاق پرواز گاهی پرنده میشوم گاهی برگ

13 سال و 2 ماه و 12 روز و 17 ساعت و 3 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)