دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من پاره‌های قلبم و در اشك جاری‌ام / خونابه‌ای به وسعت يك زخم كاری‌ام / چون قلب ديرسال تراشيده بر درخت / تنهاترين نشانه‌ی يك يادگاری‌ام ... !/ [ غلامرضا شكوهی]

1392/04/17 - 12:42 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

يلداي من كه ثانيه ي شوم ساعت است
اي واي بر حكايت شب زنده داري ام

زندانِ شيشه بود جوابم كه چون گلاب
ديدم سزاي خنده ي شوم بهاري ام

من دست بر كمر زده ام از خميدگي
جز دست من نكرده كسي دستياري ام

غمزوزه ي جراحت گرگم به كوهسار
با درد خويش هم نفس بي قراري ام

چون سايه ي طويل درختم كه در غروب
هر لحظه بيشتر ز تن خود فراري ام

بندي به پاي دارم و باري گران به دوش
در حيرتم كه شهره به بي بند و باري ام

13 سال و 2 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 16 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)