دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز رفتم یه موسسه قرآنی برای جذب نیرو و کار ... داشتم فرم پر میکردم مامانم زنگ زد ... جواب دادم و گوشیمُ گذاشتم تو کیف ... بعد یهو آهنگ نوازش ابی پخش شد... توی موزیک پلیرش بود بعد از جواب تلفن ام اسکرینُ قفل نکرده بودم با نگاه های چپ چپ نوازش کردند ما را

1392/04/18 - 22:15 در روزنوشت
5 ديدگاه
mazda

احساس نکردی یکی با نارنجک بیاد بغلت بکنه....

13 سال و 2 ماه و 15 روز و 21 ساعت و 14 دقيقه قبل
دینا

گفتم الان میان فرمُ میگیرن ازم پاره میکنن
نگاهای چپ چپ مال دخترا بود ... اونجا فقط یه برادر بود که اونم هی رد میشد به مانتو زردم نگاه میکرد میرفت تو اتاقش

13 سال و 2 ماه و 15 روز و 21 ساعت و 11 دقيقه قبل
mazda

احتمالا برادر گرامی ما هی میومده ارشادت بکنه و چند کلامی در این خصوص گَپی باهات بزنه و ناگهان حیوونی حیاش نمیزاشته بیاد جلو.....
نمیدونم شاید هم میترسیده که امواج صوتی شما گرفتارش کند ناجوووووور

13 سال و 2 ماه و 15 روز و 21 ساعت و 8 دقيقه قبل
دینا


از ترس افتادن در گناه امر به معروفُ رها کرد

13 سال و 2 ماه و 15 روز و 21 ساعت و 5 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)