دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باسر و زلف پریشان شده و چشم خمارت چکنم / با دو صدعاشق دلخسته از آن خال سیاهت چکنم / دیده ام گفت که از شوق نگاهت خبری نیست مرا / گر که بر دیده من خاک ندامت تو بپاشی چکنم؟ ... !/

1392/04/19 - 14:07 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

آه در پیچ و خم راز نگاه تو گرفتار شده
دل به بیراهه برفته اگرش خون بشود با دل خونین چکنم

با خبر باش که از خستگیم جان به لبم،روح ندارد بدنم
گر که بر مرده من نماز میت تو نخواندی چکنم

از ازل تا به ابد راه بجایی نبرد عشق و وفا
گر که از عاشقی و مهر و وفا در گذرم اشک روان را چکنم

نرود از نظرم تا نرود از نظرت عهد و قرار
با سر وپای برهنه به سر کوی رقیبان بروی من چکنم

می شود دل نگرانت چو تنها به سر کوچه وبازار روی
گر که افتد به سر راه تو یک بی سر و پایی چکنم

از نظر دور مشو تا نشوی غرق گناه
بروی دل به دل عاشق زاری بسپاری چکنم

راز پنهانی عشاق بود خاطره ای شور انگیز
گر که افشا بشود راز نهان ،شرم وحیا را چکنم


باورم هست مرا عشق تو فرحنده ومیمون بشود
گر که حاک کف پا سرمه به چشمان نکنم پس چکنم

من مسکین و تهی از زر وسیم عاشق روی تو شدم
گر که ریزد به سر وپای تو زر حاتم طایی ،چکنم


پای ملخی هدیه ناقابل آن مورچه بود بهر سلیمان نبی
گر که روح ودل وجان هدیه به معشوقه زیبا نکنم پس چکنم

در نمازم همه شب شکر کنم یزدان را
تکیه بر گنبد گردون نکنم ،خشم خدا را چکنم


هودجی

13 سال و 2 ماه و 9 روز و 18 ساعت و 20 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)