دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بر چرخ سفله پرور، دلبستگی نشاید / سرگشته مانده این دل، در باید و نباید / شاید که مهر روشن صبحی دگر نزاید / عاشق شو ار نه روزی، کار جهان سرآید / ناخوانده نقش مقصود ، از کارگاه هستی ... !/

1392/04/20 - 12:08 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

این راه بس بعید و فرتوت چون کمانم
با این قد خمیده ، تا کوی تو دوانم
از من چو دست شوئی ، از دست رفته جانم
دوش آن صنم چه خوش گفت ، در محفل مغانم
با کافران چه کارت ، گر بت نمی پرستی

تا ریسمان مهرت ، بستست دست ما را
مژگان تو به غمزه ، از هم گسست ما را
خرد و کبیر جوشن ، طرفی نبست ما را
سلطان من خدا را ، زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی ، چندین دراز دستی


پیشانی ام به خاک و این سر بر آستان بود
در انتهای عمرم ، لیکن دلم جوان بود
از جادوی دوچشمت تا کی توان نهان بود
در گوشه سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

بر شکوه لب ببستم ، از این همه کم و کاست
گم کرده راه مقصود ، پا در طریق ناراست
هر سو کمان کشیدم ، دیدم نشانه بر ماست
آن روز دیده بودم ، این فتنه ها که برخواست
کز سرکشی زمانی ، با ما نمی نشستی


شعرش به عرش اعلی ، تا ره ببرد حافظ
در عشق جاودان شد ، هرگز نمرد حافظ
تقویم دوریت را با جان شمرد حافظ
مهرت بدست طوفان ، خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش ، پنداشتی که جستی

بابک سلمانپور

13 سال و 2 ماه و 8 روز و 21 ساعت و 32 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)