دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بارفاطمه خانم و دخترش اومده بودن خونمون که مثلا ازم راهنمایی بخوان واسه رشته دخترش...[!] منم از همه جا بی خبر تازه از حموم اومده بودم بیرون و خبر نداشتم اینا نشستن تو پذیرایی..همونطوری که سرمو خشک میکردم با صدای بلنداین شعر رو میخوندم..مامانم گفته بهم دس تو دماغم نکنم...شیرینی در نیارم شوت نکنم...[!] یهو دیدم دهنشون اینجوری باز مونده..مادرمم که سرشو از تاسف تکون میداد..فاطمه خانم به مادرم گفت:خب ما رفع زحمت میکنیم دیگه...

1392/04/22 - 02:34
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)