ی دوس دارم اینجوری اونقد منتظر میشدیم ی شارژ گیرش بیاد بریم بیام نت آخه با گوشیش بود میومد من این شکلی میشدم اونم ی روز گف ADSL گرفته من هیچی دیگه از وقتی نتشو گرفته رفته گل بچینه دیدینش سلام برسونین بش
شب دوم ماه رمضون بودمنم شبش دیر اومده بودم خونه خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه و قلقلک میده کف پامو فکر کردم داداشمه گفتم کرم نریز پدر سگ یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه، بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد: خانوووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ! مادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پاشده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه بابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی غذاتو بپز
با كدام شماره تماس بگيرد/ شاعر وقتی كمی شعر می خواهد/ آن سوی خط بشنود/ اين سوی خط گريه كند/ از دست اورژانس هم كاری بر نمی آيد.... وقتی دلت گرفته است...
وقتي خيلي بچه بودم عاشق خوردن برفكاي يخجال و فريزر بودم هميشه با قاشق ميتراشيدم و ميخوردم ، يبار تنبليم اومد كه با قاشق برم سراغش در فريزرو باز كردم و اومدم برفكا رو ليس بزنم كه يهو زبونم چسپيدتقريباً نصف زبونم كاملاً چسپيده بود نه ميتونستم حركتي كنم نه ميتونستم كسي رو صدا بزنم درد زبونمم هر لحظه بيشتر ميشد همينجور آويزون فريزر مونده بودم تا مامانم گذرش به آشپز خونه افتاد و بدادم رسيد
دختر خالم بهم اس ام اس داده: “آشغال عوضیمگه من چه بدی ای در حق تو کرده بودم که این کارو با من کردی؟ هان؟ اینجوری جواب خوبی رو میدن؟ از زندگیم گمشو بیرون. دیگه نمیخوام ببینمت.”منم که جا خورده بودم بهش زنگ زدم ببینم جریان چیه؟ وقتی جواب داد دیدم داره میخنده. گفتم چته؟ این چه اس ام اسی بود؟ گفت ببخشید، یادم رفت آخرش تو پرانتز بنویسم “طرح ایجاد دلهره و اضطراب یهویی
به سلامتی #خودم که یک عمر خودم رو کوچیک کردم که بقیه احساس بزرگی کنن . . . که یک عمر گریه کردم که بقیه شاد باشن . . . آخرش بهم گفتن #دیوونه . . . #خل-و-چل آره همیشه باید یکی مثل من کوچیک شه تا بقیه کنارش احساس بزرگی کنن . . .
بارفاطمه خانم و دخترش اومده بودن خونمون که مثلا ازم راهنمایی بخوان واسه رشته دخترش...[!] منم از همه جا بی خبر تازه از حموم اومده بودم بیرون و خبر نداشتم اینا نشستن تو پذیرایی..همونطوری که سرمو خشک میکردم با صدای بلنداین شعر رو میخوندم..مامانم گفته بهم دس تو دماغم نکنم...شیرینی در نیارم شوت نکنم...[!] یهو دیدم دهنشون اینجوری باز مونده..مادرمم که سرشو از تاسف تکون میداد..فاطمه خانم به مادرم گفت:خب ما رفع زحمت میکنیم دیگه...
چن روز پیش با موتور رفته بودم یه جعبه بیسکوئیت بخرم. جعبه رو گذاشتم روی باک موتور و با دو تا پام اونو گرفتم که نیوفته. داشتم میرفتم که همسایمونو دیدم. از دور سلام کرد. منم دستمو بلند کردمو جواب دادم و با دست اشاره به جعبه بیسکوئیتی که لای پام بود کردمو گفتم: بفرمائید. یهو اخماش رفت تو هم بنده خدا جعبه رو ندید...از فرداش دیگه جواب سلاممونم نداد.من موندم چجوری بش بگم که بابا منظور من بیسکوئیت بود نه چیز دیگه ای
[!] بچه بودیم..منو حسین و خواهرش نشسته بودیم کنار حوض با چکش بادوم میشکوندیم...این سمیرا خواهر حسین هی بهم بادوم میداد...منم هی با خنده جوابشو میدادم...یهو منم جو گرفتم و یه ماچش کردم...یهو دیدم یه چیزی محکم خورد تو سرم ..یه لحظه هیچ حرکتی نکردم...یهو دیدم خون رو صورتم راه میره...نگو این حسین غیرتی شد محکم با چکش زد تو سرم...تاحالا هم نشونش مونده تو سرم...آخه غیرت تو اون سن؟

13 سال و 13 روز و 18 ساعت و 12 دقيقه قبل