دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
ممد
CROCODIL777

عن در احوال شیخ

1392/04/23 - 17:05
2 ديدگاه
ممد

شیخ را چند برادر بود لاشی،که چون شیخ را از خویش زیباتر میدیدند و محبت پدر را به شیخ بیشتر با پِلَنِ قبلی شیخ را به هوای خرید قاقالی لی به بیابان برده و به بالای چاهی ببردندی
پس پفکی را که از قبل مهیا نموده بودند را در چاه بیانداختندی و شیخ را بگفتند :
ای وای داداشی قاقا بر چاه بیافتادی حال چه کنیم؟
شیخ در حالی که ونگ میزدی بفرمودی: من توفکمو ایخام...
یکی از برادران گفت: دییییییییییوث تو هم اینک 80 سالت است هنوز به پفک میگویی توفک!
شیخ را از این سخن برادر سخت تکان حاصل گردید،پس بادی در حنجره بیانداختی صدای خویش صاف ببنمودی و رو به اخوین گفتی:
ایهالدیوثین شما الاغها را نقشه ای دیگر نیاموختندی که هم اکنون پس از 80 سال همچنان همین یک ترفند را بر من پیاده میکنید ؟
آیا ندیدید که ما گول نمیخوریم و با گریه همواره شما را مجبور میکنیم بر چاه رفته و پفک ما را از چاه خارج کنید؟
آیا ندید که چون به رسالت رسیدیم از تاکسی پیاده شدیم بدون آنکه قرانی کرایه تاکسی دهیم؟!
آیا ندیدید که وقتی قحطی آمد همه شما آویزانِ قرصی نان به منزل من شدید و آینه شمعدان جهاز مادرم را همراه با قرص نان و یک بسته قرص استامینوفن کدیین پیچاندید،اما من از گناهتان گذشتم؟
آیا پدر ما جنتی است که شما فکر میکنید هنوز زنده است و به محبت ایشان بر من حسادت کنید؟
آیا....
شیخ آنقدر برادران را گفت تا باسن ایشان پاره گردید،پس برادران را از شدت درد و شرمندگی نعره بر آسمان برخاستی و خشتکها در این را دریده گردید و ناله کنان خود را به چاه بیانداختندی...
آنگاه شیخ پفک خویش بگشودی و آرام آرام شروع به خوردن نمودندی...

13 سال و 2 ماه و 6 روز و 6 ساعت و 32 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)