دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
ممد
CROCODIL777

روزی گذر شیخ بر بلاد افغانستان فتادی،هوا رو به تاریکی گذارد و شیخ در دل سیاهی شب گرفتار بشد. ناگهان شیخ خویش را در محاصره"طالبان" بدید. فرمانده طالبان روبه شیخ گفت:ای شیخ پارسی آیا از برای استمداد ما و جهاد با کفار آمدی؟ شیخ با خود گفت بلاشک اگر بگویم نه این دیوانگان دانه دانه ریشهایم بکنند و خشتکم سلاخی کنند.پس از سر دانایی فرمود: آری امدم تا شریعت اسلامی همی اجرا کنیم. طالبانیان نعره براوردند وشعار دادند: "ایسلام زینده باد،آمریکی مورده باد". فرمانده طالبان شیخ در آغوش گرفت ودر همان حین کمربند انفجاری بر کمر شیخ ببست و گفت شهادتت مبارک برادر! شیخ اشهد خویش بخواند و با خود گفت همانا شیخی مضخرفترین شغل است که درنهایت ادم را به فنا دهد! و ضامن انفجار بفشرد......... لحظه ای بعد شیخ به خیال اینکه در بهشت است چشمانش گشود و دید همانجا هست که بوده و نمرده!صدای خنده شنید برگشت و دید طالبانی در کار نباشد همانا مریدان هستند که شیخ را سرِ کار گذاشته اند!! پس شیخ فحش ناموسی را چون رگبار بر سر مریدان فرو آورد و به دنبال آنان تا قندهار بتاخت

1392/04/23 - 23:09

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)