دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

میکنم همش دلم میخواد برم خونه ی عمو کوچیکم...آخه خانومش هیچ حرفی و نمیتونه توی دلش نگه داره هر اتفاقی که توی فامیل میوفته و ما خبر نداریم و سریع میگه....یه دونه ست...

1392/04/23 - 23:37 در اعترافگاه
7 ديدگاه
الـ ـ ـ هـه

الان خونشون بودم..هر چی بود و نبود و گفت...

13 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 21 دقيقه قبل
♡✿♡ sea girl ♡✿♡

منم دوس دارم برم خونه مادربزرگم!اخبار روز دنیا اونجاس!اصن یه وضی!

13 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 14 دقيقه قبل
الـ ـ ـ هـه

مادر بزرگ من زنگ میزنه به این و اون میگه...ولی من عاشق اینم که یکی حرفاییو که نباید بزنه میزنه...الان یه چیزایی شنیدم....4 ساعتی که اونجا بودم 3 ساعت داش حرف میزد

13 سال و 2 ماه و 5 روز و 10 ساعت و 10 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)