هُو میکنند مرا که زمین خورده ام حسین ....
با من بگو که آبرویت برده ام حسیـــــن ... ؟
سوگند به موی مادرمان فــــاطمه نشد ...
شرمنده ام که آب نیاورده ام حسین ...
از ضربه ی عمود نشستم زپا ببین ...
مجروح تیغ گشتم و آزرده ام حسیــــن ...
هرکس که داشت در دل خود بغض مادرتــــ ...
با چکمه اش لگد زده بر گُرده ام حسیــــن ....
لطفی کن و مرا به سوی خیمه ها مبر
خجلت زده ز غنچه ی پژمرده ام حسیـــن ...
این مشک پاره پاره ی من میدهد گواه
این لحظه های آخری افسرده ام حســـــین...
جان میدهم به پای تو اما به هلهله ...
هُو میکنند مرا که زمین خورده ام حســـیــــــن .. . /
موهامو باز کردم همش فر شده بابام میگ شدی مث هخامنشیا همچین میگ انگار اون دوره بود منم از حرصم لپشو گاز گرفتم بعدشم افتادیم ب جون همو اینقد با همدیگه کشتی گرفتیم نفسمون داره در میره
ینی فقط بدشانسی داریم ما تا سال قبل بچه های تیزهوشان دیگ برای دبیرستان امتحان ورودی نداشتن حالا امسال ک نوبت ما شده باید امتحان بدیماصلا حوصله درس خوندن و خرخونی کردنو ندارمدر نتیجه قبول نمیشه آبروم میرهخُ الان اگ تصمیم بگیرم درس بخونم از دنیا عقب میفتم 7 ماهو باید سرمو بکنم تو کتابام البته اگ بتونم چون اصولا رابطه خوبی با درس ندارم