دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نمیدونم چرا برا این متن گریه کردم ...

1392/04/24 - 22:31 در تايپ نويـس
1 ديدگاه
طآها

معلم عصبی ، دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا…
سارا خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش میزد ، به چشم های سیاه و مظلوم سارا خیره شد و داد زد : چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ، ها؟…فردا مادرتو میاری مدرسه ، میخوام در مورد بچه بی انظباطش باهاش صحبت کنم…
سارا چانه لرزانش را جمع کرد ، بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت : خانوم مادرم مریضه اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن ، اونوقت میشه مامانمو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد ، اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه ، اونوقت قول داده اگه پولی موند ، واسه منم یه دفتر بخره که من دفترای داداشمو پاک نکنم توش بنویسم ، اونوقت قول میدم مشقامو تمیز بنویسم…
معلم صندلی اش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا…و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد !

-------------------

بیایم شکر گذار داشته و نداشته هامون باشیم .

13 سال و 2 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 8 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

بازنشر

(5 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)