دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه شب تازه خوابم برده بود که با یه صدای وحشتناکو طولانی بیدار شدم!رفتم سر پنجره دیدم این پسر همسایمون اومده بره حیاط خلوت در و که باز کرده هرچی دیگو قابلمه و روی و مس و ... پشت در بوده انداخته!قیافه ی من اون لحظهتازه برا این حالت اماده شده بودمکه دیدم مث گربه ی شرک زل زده بهم!طرف از هول برگشته میگه ببخشید خانم قابلمه، ...(فامیلیم!!!) افتاد!فقط تونستم پنجره رو ببندم راحت بخندم!

1392/04/26 - 23:35 در خاطرات
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)