دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Saman..!
Saman..!
saman-entezar

دیشب دمِ افطار یه پیشنهاد همینجوری به دومادامون دادم بریم تا سحر استخر . . . همون لحظه گفتَن پاشیم بریم . . . همشونم من مایو بهشون دادَم . . . هیچی دیگه رفتیم یه جا تازه تاسیس بود خیــــــلی خوب بود . . . حیف که فقط آب سرد نداشت . . . خیـــــلی خوش گذشت یعنی بخوام تعریف کنم نصفِ صفحه بیشتر میشه . . . کلِّ استخرُ بردَم رو هوا از خنده . . . پدرِ این 2تا دوماد رو هم دراوردم . . . یکی از کارام این بود که با آبِ یخ یهو خیسِشون میکردم 2 متر میپریدن هوا 20 متر دور میشدن . . . خواستَن رو من امتحان کنن که از اونجا که من عاشقِ آب سردم هیچ تاثیری نداشت . . . قبل از اینکه بریم من نیم ساعت زودتر اومدم بیرون رفتم عاطفه رو از دمِ پنجره ببینم . . . خیــــلی داغون بودم ولی عاطفه رو دیدم خستگیم در رفت . . . تقریبا نیم ساعت دومادامون بیرون منتظرِ من بودن . . .

1392/04/27 - 12:50 در روزنوشت

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)