همیشه بارون رو دوست داشتم... همیشه از این که زیر بارون قدم بزنم لذت می بردم.. وقتی زیر بارون می رفتم احساس می کردم،اونکه بغلم می کنه بارون نوازشم می کنه... وقتی تو اومدی تو زندگیم همیشه با تو قدم می زدم ولی هر وقت می رفتم میومدی برم میگردوندی تو ماشین می گفتی یکی یه دونه خیس میشی،سفت و محکم بغلم می کردی... وقتی رفتی ساعت ها زیر بارون نشستم ولی تو نبودی... از بارون بدم میاد دیگه... چون تو دیگه نیستی... چون دیگه تو نیستی تا بغلم بگیری،نوازشم کنی،تو چشمام نگاه کنی و بگی دیوونه دوست دارم... آهای بارون برو بهش بگو که می خوام برم... بهش بگو که خیلی دوسش دارم...
1392/04/27 - 13:51 در
Im in love