دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Saman..!
Saman..!
saman-entezar

سالها پیش از این . . . زیر یک سنگ گوشه ای از زمین . . . من فقط یک کمی بودم همین یک کمی خاک که دعایش پر زدن آن سوی پرده آسمان بود . . . آرزویش همیشه دیدن آخرین قله کهکشان بود . . . خاک هر شب دعا کرد // از ته دل را صدا کرد . . . یک شب آخر دعایش اثر کرد // یک فرشته تمام زمین را خبر کرد . . . و خدا تکه ای خاک برداشت // آسمان را در آن کاشت . . . خاک را توی دست خود ورز داد // روح خود را به او قرض داد . . . خاک توی دست خدا شد // پر گرفت از دور شد . . . من همان خاک خوشبخت من همان هستم . . .

1392/05/01 - 19:36 در خدا
1 ديدگاه
Saman..!

پس چرا اوقات این همه از خدا دور هستم؟

13 سال و 1 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)