برای "تـــــــو"..... دستانت را در دستان گرم و شفيق او مي گذاري ...ناگاه براي لحظه اي نفخه اي از نفس دوست بر تو مي وزد ... آن دم را چون جان شيرين غنيمت مي داني... درنگ نمي كني . برمی خيزي پنجره را باز مي كني ...فارغ از همه چيز ... چشمان خيست را مي بندي... و نفسي عميق مي كشي... به وسعت عشقت ... بازو مي گشايي ... انگار مي خواهي جانِ جان را در آغوش بگيري.... مي داني كه هر لحظه از زندگي ات را.... كه بي او سپري كرده اي .... بطالت محض بوده.... و لحظاتي را كه با او گذرانده اي .... زنده بوده ای و به حساب زندگي ات خواهند گذاشت ...
1392/05/02 - 01:17 در
برای مخاطب
مرا زمانی از دست دادی
13 سال و 1 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 40 دقيقه قبلکه میان روزمرگی هایت گم شده بودی
و تو فرصت آن را نداشتی
که دلتنگم باشی
عجب از من !!!
تمام دلمشغولی ام تو بودی …
تمامی دقایقم با تو می گذشت
اما حتی در لابه لای دفتر خاطراتت هم
نبـــودم !!!






13 سال و 1 ماه و 30 روز و 8 ساعت و 38 دقيقه قبل