حتیاط كنید! آرام آرام كه نشكند بلور آبی حنجرهام من میان آدمها تجلی لحظههای خدا هستم... احتیاط كنید! مبادا كسی این حس باران خورده را لگدمال كند. آیینه میشوم، نور میشوم و جهان را مثل قطرههای قسم خورده میزایم روی بستری از شبنمهای چمن نوشیده كسی مرا لگدمال نكند تمام كائنات به هم میریزد و این حروف به هم چسبیده از هستی به تلنگری از هم میپاشد... مواظب قدمهاتان باشید شاید هنوز زمین برای زمان من از حضور تو دریچهای میان من و ما باز گذاشته باشد فقط آرام! تا نوزاد بلورین عشق از صوری كه مهتاب را آبستن میكند چشم بگشاید...