دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو این یه ساعت که نبودم رفته بودم فرودگاه ... حس مزخرفی داشتم ...موقعی که مامانم داشت از پله ها بالا میرفت خدا خدا میکردم که بر نگرده عقب رو نگاه کنه ... به قول بعضیا یه تلنگر کافی بود تا سیل اشکم جاری بشه .... آخرشم خدا تلنگر رو نزد و من با بغض برگشتم .... ۩ ۩

1392/05/06 - 07:19 در فقط حرفایِ خودم
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)