دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شب دوم ماه رمضون بودمنم شبش دیر اومده بودم خونه خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه و قلقلک میده کف پامو فکر کردم داداشمه گفتم کرم نریز پدر سگ یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه، بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد: خانوووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ! مادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پاشده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه بابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی غذاتو بپز

1392/05/08 - 17:56
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)