دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

1392/05/10 - 22:56
6 ديدگاه
نیلوفر

روز اول باخود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید ...

روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید ...

روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم ...

ظلمت زندان مرا می کُُُُشت
باز زندان بان خود بودم ...

آن من دیوانه عاصی
در درونم های و هوی میکرد ...

مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو میکرد ..

می شنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را ...

در صدایم گوش میکردم
درد سیالٍ صدایش را ...

شرمگین میخواندمش بر خویش
از چه بیهوده گریانی؟

در میان گریه می نالید:
دوستش دارم نمیدانی؟!

روزها رفــــــــــتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟!

بگذرم گر از سر پیمان
میکُشد این غم دگر بارم
مینشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم

13 سال و 1 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبل
نیلوفر

اون فقط یه تیکش بود این دیگه کاملش ِ :*

13 سال و 1 ماه و 19 روز و 9 ساعت و 19 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)