دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
ممد
CROCODIL777

@♪♫♪ یــا ســ C ـــی ♪♫♪ آقو ما يه بار سيزده بدر در جنگل هاي اندونزي بوديم...ظهر که خواستيم بخوابيم دهنمونو باز گذاشتيم يه تمساح اومد تو دهن ما تخم گذاشت رفت! يه ربع بعد جنگلبان اومد اي تخمارو تو دهن ما ديد فکر کرد ميخوايم بخوريمشون مارو بيدار کرد اسلحه کشيد رو ما آقو ما هل شديم اي تخمارو قورت داديم! ظاهراٌ معده ما داراي دما و فشار مناسبي بود اي بچه تمساحا به دنيا اومدن گرسنه شون شد همون تو شروع کردن به خوردن اعضاي بدن ما!ها ها ها...بعد از سه ساعت که تمام شکم مارو خالي کردن راه خروجي(!) رو پيدا کردن اومدن بيرون ديديم اومدن جلوي ما نشستن به ما ميگن مامان! آقو مادر اينا برگشت ديد اينا مارو مامان صدا ميکنن حسادتش گل کرد اومد بخش بيروني بدن مارو هم خورد!ها ها ها...يني من در اين حادثه به طور کلي از بين رفتم ها...!

1392/05/11 - 13:21

بازنشر

(2 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)