دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادش بخیر.... شبِ کویر...سیاه و ساکت و مرموز، خنک و دعوت کننده... دستهای مردونه‌ات را بالا آوردی تا دو جانب صورت من... چشمات به چشمای من خیره بود... گرچه تاریکی نه چشمای تو رو به من نشون می داد نه چشمای منو به تو... شال سرخی که روی سرم گذاشته‌ بودم ، با انگشتای بی‌تابت برداشته شد و همون دستها... گیره‌ی موهامو باز کرد...گفتی نگاه کن... شب ریخته روی شونه هات...

1392/05/14 - 14:23 در هیچ...کده
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)