دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ساختمانشون مارمولک داشت خواستم یه پوشه از قفسه ی بالای بردارم یه چیز سنگین افتاد رو کفشم دیدم یه مارمولک بزرگه

1392/05/14 - 15:29 توسط موبایل در روزنوشت
25 ديدگاه
امیر کریمی

صدای افتادنش رو کفشتو هیچوقت فراموش نمیکنی

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 40 دقيقه قبل
گـلـپــری

بدجنس! اگه یادشم میرفت الان دیگه یادش نمیره!

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 38 دقيقه قبل
فردایی دیگر

سلام دوستان..

راستشو بخواین اولش متوجه نشدم مارمورلکه.. وقتی دیدم چسبیده به بندای کتونیم..فقط خد از دلم خبر داشت بین اون چند نفر اقا که....من اصلا بروز ندادم چه حالی دارم که...در کمال خونسردی نوک کفشمو زدم به دیوار افتاد پایین ...
ولی گلپر راست میگنا خداییش هیچ وقت یادم نمیره چون حتی نتونستم یه ابراز ناراحتی بکنم. ...همش احساس میکنم روی پامه ...

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 10 دقيقه قبل
گـلـپــری

همش تقصیر ِ حرفایی که این دوست نماها میزنن

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 9 دقيقه قبل
امیر کریمی

این دامن زدن ب آتیش شما باعث شد تا آخر عمرش یادش بمونه ای گرگی در پوستین گوسپند

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 52 دقيقه قبل
گـلـپــری

کاملا مشخصه کی دامن رو انداخت تو آتیش تا شعله بگیره تا بتونه گوسپند چلو درست کنه

فردایی دیگر عاقلتر از این حرفاست که بخواد گول حرفای دوست نماها رو بخوره، بعله

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 48 دقيقه قبل
فردایی دیگر

نه نه الان حال من بدتر شده ..یعنی بابت حرفای شما دوتاست؟

شما که ندیدین مارمولکه رو شرط میبندم رو پای هر کدوم از اون اقایون افتاده بود جیغشون ده تا خیابون اون طرفتر میرفت..

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 21 دقيقه قبل
گـلـپــری

آره بابا ، شیمردها به افسانه ها پیوستن

تازشم تقصیر من نیست! تقصیر این دوست نماست!

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 16 دقيقه قبل
فردایی دیگر

سلام ارکیده جانم .. ببخشید الان دیدم دیدگاهتو گلم...امیدوارم خوب باشی دوستم و شاد..از مارمولکه هم نترس دیگه نیستش فرار کرد رفتش.....

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 3 دقيقه قبل
✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿

سلام عزیزم ... متوجه شدم ندیدی اشکال نداره گل من ... امیدوارم از امروز شجاعتت برات یادگار بمونه ... همیشه از هر خاطره یه یادگاری خوب ... نگاه به گذشته رو شیرین میکنه ... دنیات شیرین تر از عسل عزیزکم

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبل
فردایی دیگر

ممنون دوست مهربونم....شجاعت که نبود کم نیوردن مقابل اون بقیه و یه کمی ملاحضه اجتماع رو کردن بودش..دنیای تو هم به شیرینی کلام مهربونت..

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبل
امیر کریمی

کسی که از رو کیسه خوابش مار رد شده باشه از مارمولک نمیترسه

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 1 ساعت و 30 دقيقه قبل
فردایی دیگر

با سلام..

هیع؟!!!!!..گلپر بیا ببین ...
از روی کیسه خواب رد شد بعد خودتونم دیدیش؟تکون نخوردی بره ؟
ولی بگما اگر تو کیسه خوابه خواب بودید و رد شده که هیچ نمودی نداره به شجاعتش

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 38 دقيقه قبل
امیر کریمی

سلام
با این ک خیلی خسته بودم از صدای خش خشش بیدار شدم
مگه من گفتم : شجاع ؟ ولی گاهی تو خونه هم حس میکنم از رو پام مار داره رد میشهو بیدار میشم

یه بارم یه مار چمباتمبه زده بود رو سینه دوستم اونم از رو کیسه خواب بود
از سنگینی مار رو سینه ش بیدار شده بود

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 20 دقيقه قبل
فردایی دیگر

برای دوستتون دیگه واقعا شوک داشته خداییش...
پسردایی منم یه بار رفته بودن بیرون با دوستاشون ..میگفتن وقتی بیدار شدم روی بالشم کنار سرم یه مار بود وقتی سرمو برداشتم دقیقا چشماش خیره چشمام شده بود..میگفتن نزدما ولی چشماش ترسی داد بهم که هیچ وقت یادم نمیره ..همونجا میخ کوبم کرده بود...

مار هیبت داره برای همین ادم خیلی میترسه ازش ولی مارمولک چندشه ..فک کنید روزی که یکیشو ادم میبینه تا چند روز غذا خوردنش هم نمیاد...

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 13 دقيقه قبل
گـلـپــری

شما با این سن و سالتون اصن صحیح نیست جاهای خطرناک برین! ماشالا تو هرخاطرتون اسمی از مار هست!


فردایی دیگر اصن به مار و مارمولک فکر نکن به فکر درس و مشق باش که خانم معلم میاد باید بزاریم رو میز

13 سال و 1 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 35 دقيقه قبل
فردایی دیگر

بله بله من درسامو خوندم گلی جونم....اگر بعضیا بذارن منظورم میگ میگ و دار و دستشه ...راستی دیدی عزیز دلشونو انداختم قفسی؟ دیگه ازشون نترس عزیزم

13 سال و 1 ماه و 13 روز و 20 ساعت و 33 دقيقه قبل
فردایی دیگر

اختیار داری گلپر جونم درس پس میدیم ....
الان درکت میکنم که چرا مجبور شده بودی تهدیدشون کنی ..

13 سال و 1 ماه و 13 روز و 13 ساعت قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)