دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادش بخیر یه مغازه لوستر فروشی که کار میکردم .../ یه لوستری داشتیم بهش فلش میزدیم آهنگ گوش میکردیم .../ کیفیت صداشم عالی بودا . . .

1392/05/15 - 02:26
9 ديدگاه
یک آقایِ مثلا نویسنده

تازه به صاحب کارمونم میگفتیم پدر ژِپِتو / تیکه کلامشم اییییی خدا بود

13 سال و 1 ماه و 15 روز و 6 ساعت قبل
یک آقایِ مثلا نویسنده

آره عاطی .../ لوسترِ از این ال ای دی های چینی بود خودشُ و پسرهاش رفته بودن از چین یه کانتینر آورده بودن .../ بستنشون خیلی سخت بود .../ از روی نقشه ای که توی خود جعبش بود میبستیم ...

خیلی خیلی خوشگل بودن . . .

13 سال و 1 ماه و 15 روز و 5 ساعت و 59 دقيقه قبل
یک آقایِ مثلا نویسنده

آره بابا .../ تازه نسل جدیدشون قراره غذا هم درست کنن

13 سال و 1 ماه و 15 روز و 5 ساعت و 56 دقيقه قبل
یک آقایِ مثلا نویسنده

آره دیگه تنهایی زندگی میکنن و غم و غصه هم ندارن

13 سال و 1 ماه و 15 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)