جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ باران بهاری تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
با خنده دستم را مُشت طرفش گرفتم.
13 سال و 1 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 46 دقيقه قبلمشتم را گرفت و انگشتانم را یکی یکی باز کرد و خیره شد به خط های کف دستم.
نوک انگشتش را نشاند کف دستم و خواند: لی لی حوضک ...
یکی یکی انگشتان را تا زد.
خنده پهن شد توی صورتم، گفتم : آخه اینم شد فالگیری؟
- صبر داشته باش دختر خاله!
نوک انگشت اشاره اش را چندبار کشید روی خطوط کف دستم
و بعد انگشت را روی خط ها نگه داشت و دو خط کف دستم را نشانم داد.
- این دوتا که به هم وصل میشن و هشتی رو می سازن.
سر بالا کرد و به چشم هایم خیره شد.
وقتی اشک را توی چشمش دیدم تند گفتم : خب خب می گفتی!
- این خط بلند تویی! خط کوتاه منم.
- خط بالا چی؟
- صبر داشته باش دختر خاله! انگار یه چیز بین ما قرار گرفت.
تند پرسیدم: چی بین ماست؟
- چیزی که ظاهرش خوب نیست اما باطنش خوبه ... بذار بقیه فالت رو بگم .
انگشتانم را باز تر کرد و نوک انگشتش را روی خط قهوه ای هشتی گذاشت.
- اینا هم بچه هامونن.
لبخند که زدم ادامه داد: سال ها کنارت زندگی می کنن. بزرگشون می کنی و ان شا الله سر خونه زندگی شون می رن و نوه دار می شی.
با بغض حرفش را قطع کردم : پس خودت چی؟
- منم همیشه هستم.
- همیشه؟
- شک داری؟
- نه مرتضی!
.
.
.