دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

از کتاب ؟ / رنده عبدالفتاح / ترجمه محسن بدره

1392/05/21 - 14:28 در از کتاب ... .
2 ديدگاه
باران بهاری

انگشت هایش را می دهد توی موهایش : باشه. خوبه. می فهمم چت شده .

اما نباید فکر کنی من درباره تو قضاوت می کنم.

ببین ممکنه اولین باری که روسری رو روی سرت دیدم، این فکرا رو کرده باشم؛

اما الان قضیه کاملا فرق داره.

همین الان قضاوت من درباره تو اینه که بعضی وقتا منو می خندونی و

خیلی باهوشی و اینکه وقتی فکر می کنی علامه دهری چقدر آزار دهنده می شی و

اینکه تو خیلی جگر داری و از خودت خوب دفاع می کنی. باقی چیزای دیگه مهم نیستن.

بذار رک بهت بگم . باشه؟

من تو رو دوست دارم چون تو یه دوست خوبی.

نه به این خاطر که تو یه گونۀ هارتی کالچرال جالب توجه هستی.


با خوشرویی به او نگاه می کنم : منظورت آنتروپولوژیکال* بود؟


به همدیگر نگاه می کنیم و هردو گوسفندوار با صدای بلند می خندیم.

13 سال و 1 ماه و 9 روز و 9 ساعت و 38 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)