دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه دیوونه ایکه تازه از تیمارستان فرار کرده بود، با زور وارد خونه ای میشه. دست و پای زن و شوهری که در خونه بودن با طناب میبنده و چاقو رو میزاره زیر گلو زنه و میپرسه: "اسمت چیه؟ من دوست دارم قبل از کشتن قربانی هام، اسمشونو بدونم." زنه با گریه: "فاطمه ولی بهم میگن فاطی." دیوونه: "اسم ننه من فاطی بود، واسه همینه نمیتونم بکشمت." ولش میکنه و میره سراغ شوهره: "اسم تو چیه پدرسوخته." شوهره: "من احمدم، ولی دوستام فاطی صدا 'م میکنن!"

1392/05/21 - 16:08

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)