دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کلاس سوم ابتدایی بودم سال تحصیلی 58-59 اگر اشتباه نکنم-مدرسه ما روستای مجاوربود 5 کیلومترپیاده روی که بیشترش سربالایی بود-ما11 نفرقدونیم قدهم صبح میرفتیم مدرسه برمیگشتیم برای ناهارودوباره بعدازظهرمیرفتیم-روزی 20 کیلومترپیاده روی!!!! یک روز برفی من دیررسیدم مدرسه-معلم آقای ستارمحمودی قائمشهری بود-بداخلاق وبسیارخشن-گرچه شاگردممتاز بودم ولی بخاطردیررسیدن معلم منو به حیاط برد دستان کوچکم رو گذاشت داخل برف وباپوتینش دستمومحکم فشارداد-بعدازمدت زمان کوتاهی که دستم کاملاسرد وبی حس شد 10 بار باچوبش برکف و پشت دستم زد-عین خیالم نبود هیچ دردی حس نکردم-اما بعدازتقریبانیمساعت که دستم گرم شد سوزشش امون منو درآورد گریه میکردم اما صدایش راحبس میکردم تا معلم متوجه نشه ودوباره کتکم نزنه-یادمه ازبس بغض رو خفه کردم سرفه ام گرفت و چند لخته خون از حلقم ریخت روی میز کلاس......یکهفته یابیشتر دستم ورم داشت ونمیتونستم باهاش مشق بنویسم - به مادرم گفتم زمین خوردم....

1392/05/26 - 15:31 در یـــادش بخــــــیر
6 ديدگاه
miLad

خاطره تلخ و شیرینی بود

خوشمان آمد

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 17 دقيقه قبل
reza

خاطره جالبی بود. اونوقت حالا توی مدرسه ای که من کار می کنم بچهه باباشو دعوا می کنه که چرا دیر میایددنبالم ...... جالب اینکه فاصله خونه شون تا مدرسه 5 دقیقه پیاده روی داره

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 8 دقيقه قبل
محمودکندلویی لاریجانی

پسرم کلاس چهارم هست یکبار باهاش پیاده همون مسیررو رفتیم تابستان گذشته- حالا بماند چقدر خسته شد و چقدر غرغر کرد....براش شده خاطره فتح قله اورست یعنی هرکسی رو می بینه میگه منو بابام پیاده رفتیم فلانجا

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 5 دقيقه قبل
reza

یه بار یکی از بچه های مدرسه رو تشویق کردم پیاده بره خونه. 2 روز بعدش صداش در اومد که تو مسیر دوست دختر پیدا کرده. از کرده خویش پشیمان شدم

13 سال و 2 ماه و 23 روز و 6 ساعت و 3 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)