از بچگی همیشه یا صدای رادیو تو گوشم بوده یا موسیقی .از بچگی از وقتی هنوز حرف نمی زدم، همیشه سه تا کاست داریوش تو ضبط صوت خونمون بود که با سوز می خوند "دلم مثل دلت خونه شقایق.چشام دریای بارونه شقایق مثه مردن می مونه دل بریدن .ولی دل بستن آسونه شقایق " در جای دیگر می فرمود: "بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو."و من با شنیدن این ابیات همینطور گیج می زدم چرا خواننده محبوبِ مادر یک بو را می گیرد و همه چیزش را می دهد! و در جای دیگر هشدار سال 2000 را می داد "سال سقوط سال فرار سال گریز و انتظار فصل شکفتن فلز سال سیاه دوهزار" و آدم دلهره اش می گرفت ولی چون حساب درست حسابی بلد نبودم با کودکی سرخوشانه پیش خودم می گفتم اووو کو تا سال 2000!خلاصه همچین عادت کردیم و در لحظات عادیتر به برکت حضور موسیقی کمی در خود فرو رفتیم و اندکی گوشه گیر شدیم و اندکی غمگین،با پس زمینه رمانتیک حالت عادی وجودیمان شد.که فکر کردیم هر آدمی ته دلش کمی غم و شقایق و بوی گندم و فکر یار لازم دارد حتما!شاید اگر از بچگی می گذاشتند شهرام شب پره و شهره گوش دهیم حالا شادتر از این حرفها بودیم!
1392/05/26 - 17:41 توسط موبایل در
دلنوشتِ دنبالریون