دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

هیچوقت مثه لایک نمیخورن مگه اینکه از تعریف کنن

1392/06/02 - 11:34 در منطقه آزاد ....
17 ديدگاه
محمودکندلویی لاریجانی

درسته

ولی
یادمون باشه اینجوری بگیم گمونم صحیحتره: پسراهیچوقت لایک الکی نمیخورن

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 19 دقيقه قبل
محمودکندلویی لاریجانی

کتش که مال جناب عکاس بود یک لحظه امانت گرفتم

اما شلوار؟

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 16 دقيقه قبل
ツglorious sunツخورشید بانو

حاجی.....این ایکون...ینی کلی حَرفِ نَگُفده...بعدشم عمرن

به قول مریم...کت شَلوار تو دهلیزَم

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 15 دقيقه قبل
محمودکندلویی لاریجانی

بالاخره نیست من یه کم پیرمردم

الان نمیدونم شماها چی میگید اثلن

باور بفرمایید

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 14 دقيقه قبل
محمودکندلویی لاریجانی

خواهش میکنم-خوبی ازخودتونه

خواستم بپرسم اینکه کت وشلوار تو حلق یا دهلیز... یااینجور چیزا
اینا فحشه عایا یا دارید ازمن میتعریفید؟

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 14 ساعت و 1 دقيقه قبل
ツglorious sunツخورشید بانو

وای خدا...حاجی بخدا خیلی ماهی...شدی مثل حاجی تو فیلم رسوایی


نه اینا یه جورایی تعریفه...ینی چون خاصن

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 50 دقيقه قبل
محمودکندلویی لاریجانی

میدونم تعریف

شوخی کردم
آخه 17 تا از نوه های برادرام دخترای تو سن 16 تا 30 هستندباهم چت میکنیم اسمس میدیم
ازاینجور شوخیهامیکنند
منم میرم تو لاک قدیمی بودن و چیزی نمیدونم و اینا....
اینجام یه هویی حس کردم شدم عمو و دارم با محارمم حرف میزنم

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 43 دقيقه قبل
ツglorious sunツخورشید بانو

حاجیییییییییییییییییییییییییییییییییمنُ بگو باز با ادب شده بودم....نگو رسمن سر کار بودم

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 29 دقيقه قبل
محمودکندلویی لاریجانی

خب برای اینکه یه وقتی فکرنکنین سرکاریه آیا رو عایا نوشتم

یه باررفتم خونه یکی ازدوستای قدیمی دوران دبیرستان البته ایشون کارمند بانک هستند
خلاصه وارد خونشون شدم آیفون تصویری رو دیدم جهت مزاح به دوستم گفتم : اه عجب تلویزیون کوچولوی قشنگی ببینم این چندتا کانال رو میگیره؟آآیاماهواره رو هم نشون میده/؟میشه باهاش رفت اینترنت؟
درحال شوخی بادوستم بودم که خانمش بنده خدا شروع کرد به توضیح دادن ...خیلی جدی جدی باورکرد سوآلاتمو وکلی برام توضیح داد...
من مونده بودم چی بگم و خیلی مودبانه گوش میکردم بحرفاش...
تااینکه شوهرش گفته: خانم ساده نباش حاجی میدونه بابا شوخی کرد با من


منو میگی کلی خجالت زده شدم

13 سال و 2 ماه و 16 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)