دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

زنی با دوستش درباره‌ مردی که به‌سختی میشناختش، حرفای بدی زد ، اون شب خوابی دید: یک دست بزرگ جلوش ظاهر شد که به سمت پایین اشاره میکرد. این باعث شد زن احساس گناه کنه. روز بعد، رفت تا برای یه کشیش پیر اعتراف کنه. همه‌ ماجرا رو تعریف کرد و پرسید: شایعه ساختن گناهه؟ آیا اون دست خدا بود که به من اشاره میکرد؟ من باید طلب بخشش کنم؟ پدر من کار اشتباهی کردم؟ / پدر گفت: بله بله اشتباه بدی کردی زن! درباره‌ی همسایه‌ ت سریع کردی و آبروشو بردی و باید قلبا شرمنده باشی! / زن گفت: متأسفه و طلب بخشش کرد/ پدر گفت: نه به این سرعت ، میخوام بری خونه ، یه بالشو به پشت بام ببری با چاقو پاره ش کنی و برگردی اینجا . زن به خونه رفت، بالشو روی سقف خونه ش با چاقو پاره کرد. بعد هم برگشت پیش پدر / پدر پرسید: بالش رو با چاقو پاره کردی؟ / بله پدر! /و نتیجه چی بود؟ / : پَر /: پَر؟ /:همه جا پُر از پَر بود پدر / حالا میخوام برگردی، تا آخرین دونه ی پری رو که باد برده جمع کنی و برگردی / اما این غیر ممکنه! من نمیدونم اونا کجا رفتن ؟ باد اونا رو همه‌جا پخش کرد/ و این ست

1392/06/04 - 12:24 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)