سلام بابا لنگ دراز عزيزم......بامدادت بخير.......ببخش ديگه شبها افكارمو مينويسم برات...ميدونم توهم خسته شدي ولي بابا شدي ديگه چاره اي نداري....ي فكراي توسر دخترت هس ك نميدوني....جديدا بلند بلند ميخنده عين اين خجسته ها....دلش ك ميگيره تودلش خدا خدا ميكنه همش........اخم ك ب صورتش مياد يهو اسم ي نفر لبخند رولبهاش مياره....هرچند ك بهش ميگن غرغرو اما خوب ي دختر بايد هم غر بزنه....راستي بابا طعم عشق ميگن خوبه....ي ارزو دارم ك نميشه انگاري ميشه منم عاشق بشم جز ب خدا....خستت نكنم بابا روزگار ب وقف مراد است خر درونم هنوز ارومه و كارب كسي نداره......ي روزهايي هس مث حالا ها ك دخترت زيادي ساكته...دردشو ميدوني وميدونه....اما درمونش........پس همون سكوت بهتره ...../دختر ساكت تو كتي...
1392/06/05 - 02:38 در
برای بابا لنگ دراز