دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه روز رفته بودم یه رستوران سنتی. رو یه تخت نشستم و تو خیال خودم بودم که دیدم یه دختر و پسر اومدن و رو تخت جلویی نشستن. دختره رو به من بود و پسر پشت به من … یهو دیدم دختره بهم خیره شده. سرم رو انداختم پایین.اما هوس اومد سراغم … دختره با چشاش آمار میداد. یه کاغذ برداشتم و بهش نشون دادم با تکون دادن سرش قبول کرد. وقتی پسره رفت تا پول غذا رو حساب کنه دختره نزدیک تخت من شد و کاغذ رو گرفت… روی کاغذ نوشته بودم: خیلی پستی

1392/06/07 - 00:00

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)