بودا به دهی سفر كرد ... زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید ! بودا به كدخدا گفت : یكی از دستانت را به من بده !!! كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت. آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن !!! كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند ؟!! بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند. بنابراین مردان و پولهایشان است كه از این زن، زنی هرزه ساختهاند.
1392/06/10 - 15:17 توسط موبایل در
داستان کوتاه
از پائلو نیست؟
13 سال و 20 روز و 8 ساعت قبلآنا نمیدونم !
13 سال و 20 روز و 7 ساعت و 53 دقيقه قبل توسط موبایلفک کنم تو مکتوب خوندمش.
13 سال و 20 روز و 7 ساعت و 48 دقيقه قبلمن از متن یه ایمیل کپیش کردم
13 سال و 20 روز و 7 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایلبرو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش ...
13 سال و 19 روز و 18 ساعت و 35 دقيقه قبل