دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

پیشنهاد میدم تا آخرش بخونید عالیــه...

1392/06/10 - 17:37 در برای مخاطب
1 ديدگاه
غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر...

چقدر خوبه همه یاد بگیریم
ما که هروقت قهر کردیم محلمون نداد


میدانم که بیداری.. من تمام حالتهای صورت تو را میشناسم.. میدانم که خودت را به خواب زده ای.. و منتظری.. ولی بیهوده منتظر نباش.. این بار نوبت توست که قدم پیش بگذاری..
نمیدانم در جر و بحث امروز کداممان مقصر بودیم، حتمأ هر دویمان.. ولی هرچه که بود دلخوری در پی داشت و تبعاتش آن شام دونفره ی غرق در سکوت و شب نشینی پر از صدای تلویزیون که تو تماشا میکردی و پر از صدای ورق زدن کتابی که من میخواندم.. و چقدر کسل کننده بود!
به هر حال منتظر حرفی از طرف من نباش.. اصلأ من هوس کرده ام صبح فردا صبحانه ام را همین جا بخورم..
به همان قدر که به روشنی صبح چند ساعت دیگر ایمان دارم، به همان قدر هم مطمئنم صبح که چشمانم را باز کنم تو را میبینم که با لبخند بالای سرم نشسته ای و به سینی صبحانه ای که برایم تزئینش کرده ای اشاره میکنی تا تمام شود تمام دلخوریهای روز گذشته مان...
اما نه.. نمیتوانم.. میدانی که کم طاقتم.. تا صبح، صبر کردن برایم از مرگ سخت تر است.. حالا که فکر میکنم میبینم صبحانه فردا صبح به این انتظار نمی ارزد!
بگذار کلک همیشگی خودم را به کار بگیرم.. میدانم که بعد از این همه وقت و این همه سال هنوز هم جواب میدهد.. که من صدایت کنم که "خوابی!؟" و تو که چشمهایت تازه گرم خواب شده با حالتی متعجب نگاهم کنی و من بدون حرفی از سمت تو بگویم "خواب بد دیدم" و تو با آن اخم آغشته به لبخندت بگویی "نترس، خواب بود، تموم شد" و لیوان آبی به دستم بدهی و من با شک به اینکه تو دستم را خوانده ای یا نه، خیره در چشمان تو آن را تا ته سر بکشم و بعد به آغوشت پناه ببرم و تو مرا در آغوش بگیری و خودت را به آن راه بزنی که انگار من واقعأ خواب بد دیده بودم!
چه کنم که این دلخواه من است که پیش قدم شوم برای رفع این دلخوری.. این رابطه که حساب و کتاب سرش نمیشود و اصلأ چه فرقی میکند یکی طلب من باشد یا یکی طلب تو!
...
خوابی؟
...
من خواب بدی دیدم!

13 سال و 20 روز و 23 ساعت و 10 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)