دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه دختر و پسر جوون صندلی جلویی من نشسته بودن...یعنی خون خودمو خوردم از دستشون...هرچقدر سرمو بین دستام میگرفتم به بهونه خستگی گردنم.....رعایت نمیکردند.... بعدش یاد برخی مخاطبین خاص دنبالری افتادم همونجا....که اس ام اسای دوستی شده گی شونم میان میذارن رو والشون...این که ادم خصوصی ترین چیزارو عمومی میکنه به نظر بی احترامی به دیگرانه ..این دخترخانوم و اقاپسری که صندلی جلویی من نشسته بودن دیگه حرمتی نذاشتن به من ومسافرای دیگه که هیچ ..به جامعشون.

1392/06/13 - 00:38 در شب نامه
1 ديدگاه
فردایی دیگر

اخه بزرگوار ..اقای متشخص .... مبادای اداب.... خانوم خوب ..هر جامعه ای حریمی داره ...اگر تا این حد شخصیتت زیر خط اعتداله به خودت مربوطه ...اما اصول اجتماعی و فرهنگی بقیه رو دیگه حفظ کن.

13 سال و 20 روز و 12 ساعت و 35 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)