جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ غَـزل عَکّـاسِِ دنبالـر... تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
یادمه دبیرستانی که بودم شنبه به شنبه صبح اول وقت ناظم مدرسه توی صف یکی یکی صورتهامون رو زیر نور آفتاب میگرفت و موهای پشت لب و صورت و زیر ابروهامون رو با دقت چک میکرد که مبادا یک تار مو از اون جنگل لعنتی که ابزار آزار همه دخترهای اون سن و سال بود کم شده باشه . اگر روزی هم توی صف فرصت نمیشد میومد سر کلاس و کنار پنجره دست مینداخت زیر چونمون و صورتمون رو توی نور اینور و اونور میکرد ... آستین هایی رو که تا خورده بود و پایین میکشید و از دستهایی که جز ساعت هر آویز دیگه ای داشت رو تحویل میگرفت و دیگه پس نمیداد ... کف دستش رو از زیر مقنعه روی سرمون میکشید و یک مشت مو رو توی دست میگرفت و بیرون میکشید که اگر روغنی یا ژل زده بود ما رو راهی آبخوری بکنه که موهامون رو بشوریم
13 سال و 16 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبل....
اول راهنمایی که بودم سر بازیگوشی، پشت یکی از پلک هام یک خراش و کبودی باریک شبیه یک خط چشم پهن و بنفش افتاد . دبیر علوممون که اصولا عادت نداشت حرف دانش آموزا رو باور کنه بعد از اینکه ازم پرسید چی شده و براش توضیح دادم یک پوزخند تلخی زد و گفت چقدرم اتفاقی جای خوبی زخم شده ! ... همیشه ازینکه راست بگم و باور نشم متنفر بودم
.....
توی کوچمون فقط با یکی از پسرا اونم صدقه سری دوست صمیمیم که همسایه و همبازی و دوستش بود سلام علیکی داشتم ... یکبار توی کوچه با هم برخورد کردیم و واستادیم کمتر از یک دقیقه سلام و احوالپرسی کردیم . من توی پیاده رو ، سه چهار قدم مونده به جویِ کنار پیاده رو و اون بنده خدا اونورِ جوی ، چهار پنج قدم عقب تر ... مبادا فاصله کم باشه کسی رد شه و توی در و همسایه و محل واسه خودمون و خانوادمون حرف و حدیثی دربیاد ... اونم توی یوسف آباد که محله روشنفکر نشین بود تازه ... همون موقع یک خانومی داشت رد میشد اول چپ چپ نگامون کرد بعد هم زیر لب یک چیزی زمزمه کرد و رد شد ...
...
خلاصه کلام ، چهار سال حراست دانشگاه و حراست و مسئولین اداره زمان کار و اماکن و مسئول سالن زمان انجمن داری و مامور ارشاد دم در شهربازی و کنسرت و هرجای دیگه ... فکر کنم تمام عمر نقش یک متهم رو خوب بازی کردیم و خوب بلدیم ... بیست و پنج مرداد یعنی دیروز دادگاهی که در اون به اتهام تبلیغ علیه نظام محاکمه شدم دوساله شد و از پنج سال تعلیقم سه سال باقی موند اما اون چیزی که این چند روز ذهنم رو مشغول کرده اینه که نسل ما تا کی قراره نقش یک متهم رو بازی کنه ؟ جامعه ما کی از تحقیر و زور و دخالت به حریم خصوصی پاکسازی میشه ؟ حتی توی همین [!] بوک کامنتهای فحش و تهمت و افترا کی دست از متهم کردن همه جانبه هموطنامون دست برمیداره ؟ ...
13 سال و 16 روز و 10 ساعت و 46 دقيقه قبلما اونقدر نقش متهم رو بازی کردیم که راحت اتهام میزنیم ...