دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

باران که می بارد کنار خزر ... گام بر می دارم و قدم زنان می روم... زیر باران رفتن را دوست دارم... اشکهایم را کسی نمی بیند... تمام خاطراتم را دوباره خیس می کنم... حس می کنم دوباره زنده شده ام...

1392/06/13 - 14:28
1 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

از تلخی روزگار می گویم و به دست باران می سپارم...









از سختی ها از نامردی ها...









از بخت بد و اقبال شوم...









همه را به دست باران می سپارم...









باران نیز می شوید و پاک می کند...









باران زندگی دوباره را به یادم می آورد...









توان راه رفتن به من می دهد...









در این جاده باریک من و باران تنهای تنها هستیم...









هر قدر می بارد من سبک و سبک تر می شوم...









اما می ترسم از رنگین کمان هفت رنگ پس از باران...

13 سال و 15 روز و 8 ساعت و 9 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)