دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

@فردایی دیگر یادی از استاد

1392/06/14 - 12:23 در میکده
8 ديدگاه
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

در کجای این فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟
شهر را گویی نفس در سینه پنهان است
شاخسار لحظه ها را برگی از برگی نمی جنبد
آسمان در چار دیوار ملال خویش زندانی است
روی این مرداب یک جنبنده پیدا نیست
آفتاب از اینهمه دلمردگی ها رویگردان است
بال پرواز زمان بسته است
هر صدائی را زبان بسته است
زندگی سر در گریبان است

ای قناریهای شیرین کار
آسمان شعرتان از نغمه ها سرشار
ای خروشان موجهای مست
آفتاب قصه هاتان گرم
چشمه ی آوازتان تا جاودان جوشان
شعر من می میرد و هنگام مرگش نیست
زیستن را در چنین آلودگیها زاد و برگش نیست

ای تپشهای دل بی تاب من
ای سرود بیگناهیها
ای تمناهای سرکش
ای غریو تشنگی ها
در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟
در کجای این فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟

13 سال و 19 روز و 51 دقيقه قبل
فردایی دیگر

در کجای این ملال آباد
من سرودم را کنم فریاد؟
در کجای این فضای تنگ بی آواز
من کبوترهای شعرم را دهم پرواز؟

13 سال و 19 روز و 48 دقيقه قبل
فردایی دیگر

خیلی زیبا بود...
متشکرم از انتخاب نیکوتون...
جاوید یاد ایشون...زنده و رونده از عشق شعر گفتن به زبان...

سپاسگذارم از خطاب زیباتون دوست من...بسیار.

13 سال و 19 روز و 46 دقيقه قبل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

حریق خزان بود...
همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد
درختان همه دود پیچان به تاراج باد
و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد


درگیرش شدم. تقسیمش کردم. لحظه های شیرین باید تقسیم بشن.

13 سال و 19 روز و 43 دقيقه قبل
˙·٠•● U3ef 2KA ●•٠·˙

یا مثلا این :


جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمی کنم!

13 سال و 19 روز و 40 دقيقه قبل
فردایی دیگر

برگی که میسوخت...میریخت...می مرد....

متشکرم...لحظه هاتون هماره شیرین

13 سال و 19 روز و 39 دقيقه قبل
فردایی دیگر

جان‌سختيم نگر، كه فريبم نداده است
اين بندگي، كه زندگي‌اش نام كرده است.

13 سال و 19 روز و 31 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)