دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

عنـــوان تقصيــر تـو نبود! خودم نخواستم چراغ قديمي خاطــــره ها خامــــوش بشه! خودم شعرهاي شبانه اشك رو فرامــوش نكردم! خودم كنار ِ آرزوي آمدنـــت اردو زدم! حالا نه گريــه هاي من ديني به گردن تــــو دارن، نه تو چيـــــزي بدهكار ِ دلتنگي ِ اين همه ترانه اي! تنهـــــا آرزوي ساده م اين بــــود، كه هر از گاهــي كنار برگهاي كتابــــم بشيني و بعد از قرائت بارانها زير لب بگـــــي : ! همين جملـه، براي بند زدن شيشـه شكستــهـ اين دل بي درمون، كافـــي بود! هنوز هم جاي قدمهــاي تــو، رو چشم همه ترانهـ هاست! هنــــوز هم همنشين اســم و امـــضاي مني! ديگه تنها دلخـوشيم، هميـن شكفتــن شعله ست! همين تبــــلور بغض! به خدا هنـــوز هم از ديدن تو پــس پرده بـــاران بي امان، شاد میشـم!

1392/06/14 - 17:14
1 ديدگاه
α√α ...

من سرشار از عشق تـو
و تــو نگـران

13 سال و 18 روز و 23 ساعت و 51 دقيقه قبل

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)