دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

مادر بزرگم( عزیزی) بچه بوده مادرش فوت میکنه و مجبور میشه 2تا خواهرش رو خودش بزرگ کنه.دختر عمه هاش هم تقریبا هم سن خودش بودند.همیشه هوای دختر عمه هاش و پسر عمه اش روخیلی داشت.به خاطر همین ما از بچگی اونا رو میشناختیم و رفت و امد داشتیم.یکیشون بود قلیون زیاد میکشید.تا می اومد مادربزرگم سریع بساط قلیون با تنباکو برازجونی رو آماده می کرد.

1392/06/18 - 13:01 در دلنوشتِ دنبالریون
1 ديدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)