دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

برای خوابیدن نزد شیخی رفت، نیمه شب شیخ قصد تجاوز به دختر را کرد؛ دختر از پنجره فرار کرد، وبه کوچه بن بستی رسید، مرد مستی دید و از ترس بیهوش شد. فردا از خواب بیدار شد، و دید پیش خواهرو مادر آن مرد مست بوده، و گفت: از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم، خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد، ترک تسبیح و دعا خواهم کرد، وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد، تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند.|

1392/06/18 - 16:44
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)