دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بـــرادرم.... مدتی ست به یاد تو لحظه های اشک آلود چشم هایم را به هم می بافم.... تا شاید هر گره ی بغض های کالم... به تو برسد.... چقدر آن روز باران به لحن تو بارید..... چـــقـــدر دلـــتــنــگـــم...

1392/06/19 - 12:47
1 ديدگاه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ

چرا این بغض رهایی نمی یابد...؟؟؟

بغضی که هر لحظه کنار خاطـــرات پلک های خون آلودت....

زخمیه روزگـــار شده است...

که شبیه دست های آن روزم... رنگ ســـرخ غــروب رنگ پریده ای رابه خود گرفته ...

که در انتظار دو رکـــعـــت گــریـــه مانده است...

......کـــاش آســـمـــان......

دمی از بارانش را به چشمانم می فروخت..

13 سال و 9 روز و 11 ساعت و 19 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)