دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من و بابام رفته بودیم مهمونی حوصله م سر رفت بهش مسج دادم بابا پاشو بریم وسط صحبتش بود گوشیشو برداشت همه هم منتظر بودن که صحبتشو ادامه بده بلند گفت :عه تویی؟ باشه باباجان الان میریم! من: بابام: جمعیت =

1392/06/19 - 22:50 در منطقه آزاد ....
27 ديدگاه
Kimiya va

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ..........

13 سال و 8 روز و 15 ساعت و 38 دقيقه قبل
Kimiya va

وحید ببین میذاری من کپمو بذارم
مهشید

13 سال و 8 روز و 15 ساعت و 22 دقيقه قبل
وحـــــید

نرو منو با این دیونه زنجیری تنها نذار

13 سال و 8 روز و 15 ساعت و 20 دقيقه قبل
Kimiya va

من دیگه رفتم به خسب دعوا نکنینا آورین
این مال تو مهشید اینم مال تو وحید

13 سال و 8 روز و 15 ساعت و 19 دقيقه قبل
وحـــــید

مرسی
برو دیگه منم میرم جاسیم تنها بمونه

13 سال و 8 روز و 15 ساعت و 17 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)