دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

توی بانک یه خانوم چن نفر اون طرفتر از من نشسته بود اونم منتظر پیج شمارش بود احساس کردم خیره شده بهم ولی سرمو صورتمو نچرخوندم سمتش..تا اینکه یه دختر خانومی که کنارم نشسته بود 'گفت میگما اون خانوم چرا نگاه میکنه میکنه..؟همشم به شما خیره شده ..گفتم جدی؟گفت اره اینبار سرمو چرخوندم نگاش کردم دیدم اره ..هنوز خیره ی منه...منم که شماره م 268 بود تصمیم گرفتم باهاش مسابقه بدم تو نگاه کردن...دستمو بردم زیر چانه م خیره شدم بهش اون هم همینجور اصلا ..انقدر بهم نگاه کردیم که زد زیر خنده...منم نمیخواستم بخندما خیلی سعی کردم نخندم ولی بازم نشد و خندیدم....بعدم اون پا شد رفت سمت باجه ای پیج شده بود ..منم رومو اون ور کردم که ببینم کی پیج میشم..

1392/06/20 - 12:54 در جوالدوز
13 ديدگاه
elysiume

خدا عاقبتمونو ختم به خیر کنه. . .

13 سال و 7 روز و 22 ساعت و 49 دقيقه قبل
فردایی دیگر

هیجان نداشت که ...بامزه بود..همیشه تو نگاه کردن تو چشمای ادما و خیره شدن بهشون سختمه ولی این بار خوش گذشت

13 سال و 7 روز و 22 ساعت و 45 دقيقه قبل
elysiume

هیچی عزیزم. . .

تو هم خوب میشی. . .

13 سال و 7 روز و 22 ساعت و 44 دقيقه قبل
وحـــــید

خوبه پس تجربه شد از این به بعد نگاه کنی و خیره بشی

13 سال و 7 روز و 22 ساعت و 43 دقيقه قبل
فردایی دیگر

اقا وحید بروز همون شیطنت های نهفته درون ادمیه ...خو دلم خواست سر به سرشون بذارم...خودشون هم همراهی نموندن...با اینکه اصلا همو نمیشناختیم

13 سال و 7 روز و 22 ساعت و 40 دقيقه قبل
وحـــــید

میدونم من زیاد از اتفاقا برام میافته

13 سال و 7 روز و 22 ساعت و 34 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)